قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
103
تاريخ نگارستان ( فارسى )
بنا خوبتر صورتى شرح داد * كه بدمرد را روى نيكى مباد بدانديش بر خرده چون دست يافت * درون بزرگان به آتش بتافت سلطان از اين سخن متأثر گشته گفت اگر اين گفتار راست باشد ابو العباس مستوجب سياست عظيمى است على خويشاوند گفت اگر تجسس بر بنده مرجوع گردد اثبات قول خود بر وجه اتم نموده شود سلطان گفت به شرط اينكه مادام كه صدق قول تو بوضوح نهپيوندد تعرض جانى به دو نرسانى و بر اين مقرر شده خواجه در اينوقت در يكى از قلاع محبوس بود على خويشاوند را در حين فتح بلاد از خزاين ملوك هند خنجرى بدست افتاده كه قبضهء آن از ياقوت رمانى به وزن شصت مثقال و از دفاين آل سامان جامى از فيروزه كه يكمن شربت ميگرفت از خوف آنكه مبادا سلطان بر آن آگاه شود از همه كس پوشيده داشته اين هردو نادره را بقلعه برده خواجهء بيچاره را بموكلان سپرده بعد از چند روز به خدمت آمد خنجر و جام را همراه آورده گفت اينها بىشكنجه حاصل شده و يكى از متروكات ملوك هند است كه بدرگاه ارسال داشته بودند و او از سلطان اخفا نموده و ديگريرا در وقت عرض خزاين بنى سامان خيانت نموده از ميان برده اكنون در طلب مابقى اشارت چيست ؟ سلطان از غايت تغيير مزاج گفت اين هردو به تو بخشيدم بهروجه كه توانى وجه مقرر را از وى بحصول رسان در آن اثنا سلطان بجنگ رفت على خويشاوند آن دردمند را در شكنجه هلاك كرد . [ 199 - گرامى بودن يعقوب نزد مهدى عباسى . ] 199 تمثيل : يعقوب بن داود بنابر فرط عقل و حسن مقال نزد مهدى عباسى عزت و اقبال يافته محسود اقران گرديد و او در باب معاشرت زنان و صحبت ايشان با مهدى همزبان بوده و مهدى را بدانسبب بهيچوجه از صحبت وى شكيبائى نبود اركان دولت بتخصيص ابو عبد اللّه وزير را بر او رشك آمده به دو قصدى در خاطر داشتند . عربيه : حسد المرء يأكل الحسنات * و ان اعتاد كسبها سنوات نكشد بر سر شرر هيزم * آن ضرر كز حسد كشد مردم تا آنكه يعقوب شبى از نزد مهدى بيرون آمده ميخواست كه سوار شود مركبش لگد به روى زده ساقش را بشكست و اين خبر بمهدى رسيد پاى برهنه بيرون جست و از آن جهت محزون گشته او را بمنزلش فرستاد چون ايام غيبت او روزى چند كشيد غمازان فرصت يافته او را نزد مهدى برفض و تشييع تشنيع نمودند و بحب اولاد على منسوب ساختند . نظم : با اهل بيت عشق و موالات نيست رفض * ور زانكه هست رفض فطوبى لمن رفض مهدى بعد از صحت او را بصحبت خواسته همت بر امتحان او گماشت در ان اثنا نسبت به دو كمال مرحمت نموده هرچه در مجلس از فروش و ظروف نفيسه و كنيز مغنيه حاضر بود